خرید بک لینک
1- تسلط حلقه وین و پوزیتیوسم منطقی، عجیب این روزها روی مخ من است. انگار شور منطق را در آورده اند. از طرفی مداقه منطقی گریزی جز پذیرش آن نمی گذارد. به عبارتی روش علمی چیزی جز به کار گیری روشها منطقی و کم کردن مفروضات نیست 2- ماهیت ادراک و کیفیت تجربه و رخدادهای فیزیکی درون مغز ما موضوعی است که بی اندازه مرا خسته و عاجز کرده است. 3- درک بی واسطه و فهم و لذت از موضوعات کلان مثل خوشبختی و زندگی بدون مداقه علمی در آن نیز پیامی است که به گوش می رسد. 4- مسئله دیگر هم استکمال معنوی و رسیدن به شادی ای که در اتحاد با هستی و درک بی واسطه هستی حاصل می شود. واقعا خسته ام و کارهایم مانده و سوال ها هر روز جدی تر می شود. می گوینده کافیست دیگران اندازه خودت دوست بداری و البته خودت را نیز فراموش کنی. خلاص + نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۶ساعت 16:58 توسط مراد |

برچسب: نویسنده: رضا کریمیان تاريخ: سه شنبه 19 دی 1396 ساعت: 1:28

1- لذت، احساس رضایت از زندگی و خوشبختی مسائلی است که معرفت آن ها ته ندارد. این که فهم رازهای خوشبختی و لذت مسئله ی جدایی از شاد بودن است، درست مثل فهم مکانیزم آگاهی و آگاه بودن است. لازم نیست برای آگاه بودن حتما مکانیزم آن را بدانی. 2- خوشی دلیل ویژه ای نمی خواهد جز زنده بودن. همین که هستی می توانی خوش باشی. بودنت این قدر خاطره و صحنه های زیبا می آفریند که خوشی های تو را پایانی نباشد. کافیست در همه کارها با طمانیه و مداقه انجام دهی. 3- این که من در کجای کار قرار دارم و یا این کار مزمن شده و یا این که نحوه ی انجام آن کار در مقایسه با دیگران قرار دهی، نمی توانی از کار لذت ببری. تو ناظری درونی نیاز داری که بتوانی به سمت کارها حرکت کنی و طمانیه و آهستگی همراه با پیوستگی را به کار تحمیل کنی. این ها همه رازهای زندگی است. بزرگترین تلاش ما باید محبیت طلبی و خروج از انانیت باشد. اعتماد به نفسی که از غنای وجود می آید نه عجب و غرور و توهم برتر بودن در مسابقه زندگی خلاص + نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۶ساعت 14:26 توسط مراد |

برچسب: نویسنده: رضا کریمیان تاريخ: سه شنبه 19 دی 1396 ساعت: 1:28

امروز ابراهیم پور آمد. ما به مشکلات اولیه باز گشته ایم. حس این که دوستان بر سر منابع همه در رقابت هستند. من هم دست و پا می زنم و انگار آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی شده ام. این که صد تا کار برداشتم، کلی هم بی وصله و خراب. بزرگترین شادی امروزم آن است که دردونه دیگه سنگین نیست با من. البته که می دونم عمده اشتباهات از من است. من که حس خرابی دارم. کمی کنترل بر خودم را از دست داده ام. موهبتی که از تقوا می آمد و الان در اوج بی پروایی هستی. باید راهم را بیابم. خارج از همه خوشایندها و بد آیندهای دیگران. بالاخره تو کاری انجام می دهی که شایسته پرداختن جدی به آن است. باید همه کارها را با حوصله انجام دهی وگرنه به سادگی تمام خواهی شد. همین و بس برو جلو با کیفیت. نترس. تو می توانی کسی باشی که دنیا را تغییر دهی. کافیست به اندازه کافی به خودت مسلط باشی. همه چیز از درون تو آغاز می شود. کسی که حرف را شروع می کند بازنده است. شاد باش و امیدوار و همه کارها را با حوصله انجام بده. این موضوع را تمرین کن. خلاص

برچسب: نویسنده: رضا کریمیان تاريخ: جمعه 8 دی 1396 ساعت: 9:14

از صبح که شروع می کنی، کارهای زیادی هستند که جلوی تو نهاده می شوند. نامه به فلان جا، بررسی وضعیت خانه، وام، آزمایشگاه، حرف های صد من یک غاز از وضعیت لشگر و آی پی ام و همه این ها که مرا از موضوعات اصلی و فکر درست و حسابی باز داشته اند. کلی کار هم نصف و نیمه مانده و نیاز به تعمق دارد. چیزی که این روزها با یک رفتار بچه گانه کسی به سادگی خراب می شود. مدلسازی کار فریده، کار نیمه تمام نازلی، کار علی رضا (که البته فقط بارش در فکرم هست) و مدلسازی های ناتمام، مطاعات مربوط به مدل های بیزی و هزاران چیزی که با کارهای اجرایی شدیدی جایگزین شده اند. می دانم که باید از دامان این امور رها شوم. حرف های علیش و دیگران هم درست است، فقط خروجی علمی است که می ماند. حقیقتا رفتار غلط بهنام مرا به هم ریخته است و این هم مهارت بزرگی است که بتوانی راحت و شاد فراموش کنی و ادامه دهی. خلاص

برچسب: نویسنده: رضا کریمیان تاريخ: جمعه 8 دی 1396 ساعت: 9:14

1- بهنام قاطی کرده، یعنی رفتار روی مخ احسان را نمی تونه تحمل کنه. البته که کمی از این اخلاق هم شخصیتش است و کمی هم به خاطر من به وجود آمده است. به هرحال امیدوارم بتوانم آن را مدیریت کنم. رکسانا خیلی با حوصله داستان را مدیریت می کند. البته که بهنام پسر خوبی است ولی احتمالا از او آبی برای گروه گرم نخواهد شد. مدام علاقه اش را عوض می کند و کمی مسخره شده است. درست مثل بهو، کلا فکرم را زیادی مشغول کرده 2- ماجرای خرید خانه و فروش همه که نور علی نور 3- کلا کارهای من هم مانده، باید بتوانم درست مدیرتش کنم. همه مسائلی که بهنام داد می زند کمی هم درون همه ما هست. من کمی با خودم نیز روراست نیستم. باید بهتر بتوانم به اهمیت و عشق دانایی آگاه باشم. خوب باشم. درست و حسابی کار کنم. و البته که از مسیری که می روم خسته نشوم. قطعا آینده بزرگ از آن ماست. 4- تجربه مهم آنست که در مدیریت تیم نباید کسی را به کسی دیگر محول کرد. هیچ کس نباید به دست افراد هم رده مدیریت شود. چیزی که من را به این جا کشانده. 5- خسته نشو و برو جلو خلاص

برچسب: نویسنده: رضا کریمیان تاريخ: جمعه 8 دی 1396 ساعت: 9:14

بارها گفته ام که من دوست دارم خودم باشم. معنای این حرف خیلی سخت نیست. یعنی تو در هر مقام و جایگاهی که بخش خوبی از آن جایگاه مربوط به گذر زمان است، بالاخره خواست و نیازی داری که مستقل از جایگاه ات است. می دانم که نیازهای اساسی مثل داشتن شغل و پول اقلی را نمی توان انگار کرد. ولی بعد از آن مهم ترین مسئله آن است که از پی گیری اهداف بلند مدتت لذت ببری. در حال رانندگی که به موسیقی گوش دادم یک آن فکر کردم اگر الان با ماشین 200 تومنی از خونه چند میلیاردی اومده بودم بیرون و آدمی بودم که سری در سرها داشت و احتمالا کلی اثر گذاری مثبت، باز هم کسی که باید لذت می برد من بودم. یک لحظه شک کردم که آیا آن زمان بیشتر لذت خواهم برد یا الان . . . با نگاهی به گذشته و زمانی که هیچ نبودی می بینی که فرق زیادی ندارد. تایید بیرونی بخش کوچک و زودگذر هنر زندگی کردن است. کافیست با دقت به دنبال نیازهایی متعالی و لذت بردن از کارهایی باشی که اولا بسیار شخصی است (مثل لذت از موسیقی و یادگیری و هنر و . . .) ثانیا پتانسیل لذت آن سقف معمولی ندارد به هرحال دنیا تمام می شود. و چیزی که می ماند خندیدن به مسخرگی بیش از اندازه آن است. من می خواهم همه کارهایی که در دست دارم را در رده کارهای متعالی کنم. کمتر دخالت کنم و ا ظهار نظر های بی خود هم نداشته باشم. این موضوع مهمی است. تمام

برچسب: نویسنده: رضا کریمیان تاريخ: جمعه 8 دی 1396 ساعت: 9:14

1- این روزها دست به معامله خانه زدیم. مستقل از ترس عجیبی که تا چند سال آینده من را در یک مسیر پر از بدهی و وام قرار می دهد. حس این که ممکن است خانه ای که خریدیم خوب نباشد و بنگاهی ها سر ما کلاه گذاشتند و همه این داستان ها مرا به شدت نگران می کند. باید با این ترس ها کنار ببایم می دانم که احتمال وقوع کمی دارد پس بی خیال 2- سرمایه های اصلی زندگی من این چیزها نیست. خانواده، سلامت جسم و روان و کار حرفه ای مناسب سرمایه اصلی که همه این ها در بستر زمان و توجه به آن معنا می یابند. پس سرمایه اصلی زمان است. 3- مهترین مسئله در حال حاضر آن است که کار فریده دقیق انجام شود. این مهمترین چیزی است که می تواند وجود داشته باشد 4- کلاس من آن است که بد ننویسم و زبان انگلیسی را تمرین کنم. به خصوص نوشتن را. من می توانم. 5- خواندن و مطالعه و لذت بردن هم که همیشه هست. شک نکن و ادامه بده. 6- مهارت اصلی زندگی حفظ صلابت رای در عین مهربانی و توجه به دیگران و عدم ناراحت شدن . . . تو می توانی شروع کننده هیچ دعوایی نباشی و در عین حال رای با ثباتی داشته باشی. خلاص

برچسب: نویسنده: رضا کریمیان تاريخ: جمعه 8 دی 1396 ساعت: 9:14

موضوعی است که به سادگی نمی توان آن را تصویر کرد. به نظر می رسد آینده نگری برای آینده کوتاه مدت تقریبا خطا و البته پر از نقص است. ولی در بلند مدت تو همان هستی که فکر می کنی و می خواهی باشی. درست مثل آینده گذشته خودت که الان در آن هستی. ولی درست که فکر کنم به چیزهای بسیار بیشتری از آن چه می خواستم رسیدم. امیدوارم که در آینده هم چنین باشد. خیلی خسته و نگران روزهای آینده هستم. باید با صلابت کامل فکر و ذکرم را به اهداف و رفع نواقص وجودی معطوف کنم. چیزی که برای هم نسخه اش را می پیچم باید خود نیز به آن عمل کنم. فهم روشهای مورد استفاده در علوم اعصاب و کار مداوم. بدون خستگی. بدون ترس دانشگاه تهران می شود یا نه مهم نیست. فقط محکم باشد از داشته های اصلیت لذت ببر. خانواده و دوستان، سلامتی جسم و تا حدی روان. اوضاع خیلی بهتر از آن است که فکر می کنی. درست است که استک رفتارش بالا و پایین دارد و من واقعا نمی دانم چه می شود. احتمالا در دانشگاه تهران. یک آزمایشگاه خوب در لارک. کمی هم در صنعت و نوآوری و رویان. فریده هم در آزمایشگاه ملی من هم آن جا نقش مهم و البته حدود 12 تا در ماه بس است. میشه همه کار کرد. یقین دارم. خوش باشم. از زندگی و بودن دردونه و خانواده و این همه لطفی که هستی به من داشته لذت ببرم. خدا را شکر تمام

برچسب: نویسنده: رضا کریمیان تاريخ: جمعه 8 دی 1396 ساعت: 9:14

دیروز دانشگاه تهران جلسه هیات جذب. خروجی مثبت تر از انتظار. راهی بس بزرگ پیش پای من گذاشته شده که می تواند منشا خیر و برکت بسیار زیادی باشد. و البته همه مسیرهای سخت، گاهی کمنگاه مرگ حرفه ای انسان هاست. تعادل بین معلمی و پژوهش حرفه ای متناسب با نیاز دنیا، صنعت و کنجاوی ما. می دانم که می توانم کمی خودم را به روز تر کنم. همه تلاشم را می کنم. آزمایشگاه این جا را هم تا حد امکان نگه می دارم. مسئله مهم دیگر که دکتر بابک به من اشاره کرد، مسئله نگاه بالا به پایین من و اغراق در کلام است. خوب مسئله این جاست که با همه وجود این صفت برای من ناگوار است. الان که می بینم، تواضع که بسیار دشوار است در انسان هایی متجلی است که به صورت واقعی به نهاد همه انسان ها که شایسته بزرگترین هاست احترام بگذارد و هرگز به گونه ای برخورد نکند که که گویی او هیچ نمی داند و همه چیز از آن توست. در عمل، صحبت و البته در نهاد خودت باید این باشد. این که دیگران را به سه دسته تقسیم می کنی: خفن های بالاتر از خودت که من هم خفنم که با آن ها دوست هستم. آدم هایی که با من همکارند و زیر مجموعه من هستند ( که آن ها به خاطر این که من انتخاب کرده ام لبد قخند) و بقیه که احتمالا کار خاصی نکرده اند . . . فاجعه است. حتما باید نوعی از عزت نفس و احترام مستقل از خروجی و نحوه کارکرد برای همه قائل باشی. درست است که برای خفن ها بیشتر است ولی نه با

برچسب: نویسنده: رضا کریمیان تاريخ: جمعه 8 دی 1396 ساعت: 9:14

راستش هم اتاقی با ش و ز هم بد نیست. بالاخره می تواند مدیریت شود. می دانم که علیش همیشه همین طور بوده. راستش را بخواهی این که من بخواهم توقع داشته باشم همیشه هوای من را داشته باشند، خیلی خوب نیست. خودم هم تلاش می کنم. وقتی از تلاش می گویم حالم بسیار گرفته است. حوصله ندارم و به شدت خسته شده ام. با این که خیلی خوب ورزش کردم ولی ناراحتم. نمی دانم این دل صابمرده چه مرگشه. که قدر خوشی هاش را نمی فهمه. واقعا کار سختی است. تلاش برای چیزی که کس باور قلبی درستی به آن ندارد. این که قرار است ادامه زندگی ما به چه روالی پیش رود. وقتی چاپ مقاله در حد جی ان اس اینقدر برای من سخت است، واقعا شاید جایی از کار می لنگد هنوز و من نباید این گونه عمل کنم. به هر حال می دانم که خسته هم نباید شوم. می دانم که این طور بار ما بار نمی شود. باید بتوانم درست و حسابی کارهایی که پیش رو دارم را بررسی کنم. دنبال افکت های صحیح باش. بی خیال نظر بقیه. اشکالات وجودی ام را تصحیح می کنم. آقا حرف زدن از خود ممنوع، حرف زدن زیادی ممنوع، مشکلی نیست که نگران فکر بقیه باشی. معلوم است که بیشتر آمدم ها زمان هایی برای فکر کردن خودشان را در زوایای مختلف قرار می دهند. مهم آنست که بتوانی اولا در همه جا قرار دهی و ثانیا بتوانی با پشتگار و مدیریت گفتار خودت را درست نمایش دهی. مسئله ذهنیت ماجرا هم نیاز به تعادل ایده آل اندیشی و واقع نگری

برچسب: نویسنده: رضا کریمیان تاريخ: جمعه 8 دی 1396 ساعت: 9:14

رفیق یعنی حسین. با مرام و خوش صحبت. داره یکم مثل فرهاد م. میشه حسین می گه مشکل اصلی از مقایسه می آید. اینکه من خودم را با دیگران مقایسه می کنم. معلوم است که بی عدالتی وجود دارد ولی اگر درست فکر کنیم خیلی هم اوضاع بیراه نیست. این که به قاضی و لشگر بیشتر می دهند من را چه باک. این که جای من تنگ تر شده، مسئله ای نیست. این که کار من جلو می رود از همه چیز مهمتر است. راستش را بگم من مقایسه می کنم. بی اختیار البته. درست مثل همان نگاه بالا به پایینی که دارم. باید در نهادم هر دو را درست کنم و فقط به کارهایم فکر کنم. مثال جالب مثل بازی فوتبال که 60 دقیقه دویده ای، گل خورده ای یا بازی مساوی است (که الان البته من گل هم نخوردم) می توانی درست بجنگی و خسته نشوی یا وا بدی و بازی را به تلخ ترین حادثه تبدیل کن. خسته نشو مرد. برو جلو الخیر فی ماوقع.

برچسب: نویسنده: رضا کریمیان تاريخ: جمعه 8 دی 1396 ساعت: 9:14

باید زمان های مختلف را به هم دیگر بافت یا پیوند زد. لازم نیست کمالگرا باشی و خسته شوی. اما به نظر می رسد چهار عامل زیر مخرب وقت ماست 1- خستگی ناشی از یکنواختی (به هر ترتیب این اصلی ترین عامل شکست انسان های با استعداد است و همه صحبت هایی که از پشتکار می شود، دقیقا همین است. به هر بهانه ای باید شرایط را برای خودت آسان کنی تا از وقتت استفاده کنی. استفاده از استعاره، ورزش و وجه معنوی زندگی آدمی برای این بخش است) 2- دلزدگی ناشی از شکست های مقطعی (تشبیه مسابقه فوتبال یا سایر مسابقه های وروزشی کمی برای این جا راهگشاست. عقلا بهترین کار تلاش در تمام مدتی است که در اختیار ماست. باید یک لحظه هم نا امید نشوی) 3- عصبانیت ناشی از مقایسه کردن خودت با دیگران (مقایسه با بالاسری های بلافاصله و یا کسانی که زمانی از تو کمتر بوده اند) ممکن است کمی انگیزه بخش باشد ولی به صورت کلی مقایسه خودت با دیگری از همه منظرها (مانند نحوه توزیع منابع، موفقیت ها و سایر امور) فقط حالت را خراب می کند. به جای این که حسرت برخورد نا عادلانه مدیران را بخوری، کافیست فقط اهداف و منافع که به دنبال آن هستی را بدون خستگی دنبال کنی) 4- غر زدن و تنش هایی که از برخود با دیگران ایجاد می شود (باید تا می توانی اثر آن را کم کنی. بسیار دشوار است ولی اصلا نباید بگذاری که ایجاد شود. این که دیگران نباید متوقع باشند و هستند عاملی نیست که ب

برچسب: نویسنده: رضا کریمیان تاريخ: جمعه 8 دی 1396 ساعت: 9:14

صفحه بندی